سيد علاء الدين محمد گلستانه

240

منهج اليقين (شرح نامه امام صادق ع به شيعيان) (فارسى)

نشنيده‌اى كه خداى تعالى مىفرمايد : « وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ » ؟ « 1 » و ابن بابويه رحمه الله در فقيه ، روايت كرده است از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود كه : هيچ خرج كردن ، دوست‌تر نيست پيش خداى تعالى ، از خرج كردنى كه نه زياد باشد و نه كم ، و خداى تعالى دشمن مىدارد اسراف را ، مگر در حجّ و عمره . پس رحمت كند خداى تعالى ، مؤمنى را كه از ممّر حلال ، كسب كند و به طريق اقتصاد و ميانه‌روى ، خرج كند و زيادتى كه داشته باشد ، به جهت آخرت خود ، پيش فرستد . « 2 » [ سخنان امام صادق عليه السلام به صوفيان ] و ظاهرِ اكثر احاديث مذكوره ، معارض اخبارى است كه قبل از اين ، مذكور شد و دلالت بر آن مىكرد كه انفاق زياد ، اگرچه در مصرف خير باشد ، اسراف است و آن كه تصدّق و خيرات ، به قدرى مىبايد كه موجب پريشانى و اضطرار « 3 » خود و عيال نشود . و چون حديث طويلى كه كلينى رحمه الله در باب آمدن جمعى از صوفيه به خدمت حضرت امام جعفر صادق عليه السلام و اعتراض نمودن ايشانْ ذكر كرده ، مشتمل است بر تفصيل اين مطلب و فوايد ديگر ، اوّلًا حديث را ذكر مىكنيم و بعد از آن ، وجه جمعى [ را ] كه به خاطرِ فاتر رسيد ، بيان مىكنيم . روايت كرده از مسعدة بن صدقه كه سفيان ثورى به خدمت آن حضرت آمد « 4 » ، ديد كه آن حضرت ، جامه‌هايى در غايت سفيدى و نزاكت ، مثل پرده‌اى كه در زير پوست تخم مرغ مىباشد ، پوشيده . پس گفت كه : اين جامه ، مناسب تو نيست كه بپوشى . حضرت فرمود كه : بشنو آنچه مىگويم و ياد گير ؛ زيرا كه خير دنيا و آخرت تو در آن است كه بر سنّت حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله و دين حق بميرى و بر بدعت نميرى . بدان كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله در زمانى بود كه تنگى و بىچيزى در ميان مردم ، بسيار بود . پس از اين جهت ، به تنگى معاش مىكردند . و امّا هر گاه دنيا رو كند و در احوال ، وسعتى باشد ، سزاوارترينِ مردم به صرف كردن نعمت الهى ، مردم خوب مىباشند ، نه مردم فاجر و بد ، و مؤمنان مىباشند ، نه منافقان ، و مسلمانان مىباشند ، نه كفّار . پس چه انكار و مذمّت مىكنى با آن كه آنچه از « 5 » لباس من در نظر تو محلّ انكار و اعتراض است . اى ثورى ! واللَّه كه با اين لباس و سلوكى كه تو از من مىبينى ، هيچ صبح و شامى بر من نگذشته از روزى كه خود را

--> ( 1 ) . همان ، ص 18 و 19 ، ح 3 . ( 2 ) . كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج 2 ، ص 279 ، ح 2446 . ( 3 ) . الف : - « و اضطرار » . ( 4 ) . ب و ج : « آمده » . ( 5 ) . ب : - « از » .